ميان راه فقط صدای تو نشانیِ ستاره بود
که راه را بی‌دليلِ راه جسته بوديم
بی‌راه و بی‌شمال
بی‌راه و بی‌جنوب
بی‌راه و بی‌رويا


من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام
اسامی آسان کسانم را

از یاد برده ام؟ 

ديگر چيزی به ذهنم نمی‌رسد
حتی همان چند چراغ دور
که در خواب مسافرانْ مرده بودند!
من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام

چرا می‌پرسيد از پروانه و خيزران چه خبر
چه ربطی ميان پروانه و خيزران ديده‌ايد
شما کيستيد
از کجا آمده‌ايد
کی از راه رسيده‌ايد
چرا بی‌چراغ سخن می‌گوئيد
اين همه علامت سوال برای چيست
مگر من آشنای شمايم
که به آن سوی کوچه دعوتم می‌کنيد؟
من که کاری نکرده‌ام
فقط از ميان تمام نامها
نمی‌دانم از چه یکی  را فراموش نکرده‌ام


آيا قناعت به سهم ستاره از نشانیِ راه
چيزی از جُرم رفتن به سوی رويا را کم نخواهد کرد؟

من راهِ خانه‌ام را گم کرده‌ام

آيا آرزوهای مرا در خواب نی‌لبکی شکسته نديديد
می‌گويند در کوی شما
هر کودکی که در آن دميده، از سنگ،‌ ناله و
از ستاره، هق‌هقِ گريه شنيده است
چه حوصله‌ئی............

بگو رهايم کنند،‌ بگو راه خانه‌ام را به ياد خواهم آورد
می‌خواهم به جايی دور خيره شوم
می‌خواهم يک‌لحظه به اين لحظه بينديشم ...!


- آيا ميان آن همه اتفاق
من از سرِ اتفاق زنده‌ام هنوز!؟

 

 

 

 

/ 22 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سلام مهسای عزيز. منتظر شاهکار بعديت هستم. راستی اون پايين آدرس ماه پيشونی منو واسه محمد رضا زدی. مال اونم واسه من. اگه وقت داشتی درستش کن. ممنون ميشم عزيزم

*•. .•* *•. رها تنهای تنها .•* *•. .•*

بر نگه سرد من به گرمی خورشید می نگرد هر زمان دو چشم سیاهت تشنه این چشمه ام چه سود خدا را شبنم مرا نه تاب نگاهت جز گل خشکیده ای و برق نگاهی از تو در این گوشه یادگار ندارم زان شب غمگین که از کنار تو رفتم یک نفس از دست غم قرار ندارم ای گل زیبا بهای هستی من بود گر گل خشکیده ای ز کوی تو بردم گوشه تنها چه اشک ها فشاندم وان گل خشکیده را به سینه فشردم آن گل خشکیده شرح حال دلم بود از دل پر درد خویش با تو چه گویم جز به تو درمان درد از که بجویم من دگر آن نسیتم به خویش مخوانم من گل خشکیده ام به هیچ نیرزم عشق فریبم دهد که مهر ببندم مرگ نهیبم زند که عشق نورزم پای امید دلم اگر چه شکسته است دست تمنای جان همیشه دراز است تا نفسی می کشم ز سینه پر درد چشم خدا بین من به روی تو باز است

ناصر

سلام مهسا ی عزيز اميدوارم سالم و موفق باشی از خوندن مطابلت لذت بردم آهنگ وبلاگت واسم جالب بود و زيبا ........ من لينک دادم به وبلاگتون اگه شما هم اين کار رو بکنيد ممنون ميشم ميشه در مورد اهنگ وبلاگت توضيح بدی؟؟؟

گل سرخ پژمرده . . . .

سلام من در آتش خود ساخته ام ميسوزم دانی که چيست ؟ خرمن بود و نبودم بر تنم آوار شد و من خندانم در ميان هيمه های گر گرفته و قهقه ام گوش نواز هر کس و ناکسی است که مرا در اين ديار اينچنين ميخواهد لبم خندان و اشکم جاری است ومن ميسيوزم . . . موفق باشی .

آسمان با دیگران صاف است و با ما ابر دارد؟؟؟؟

مهرداد

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب بنال هان که از این پرده کار ما به نواست مرا به کار جهان هرگز التفات نبود رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دل من خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم گرم به باده بشویید حق به دست شماست از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست