می خوام نباشم......

3z8w7km.jpg

امروز می خوام از خودم بنویسم ؛ از حال خراب خودم

از اینکه دیگه رسیدم به یه نقطه کور، به یه راه بن بست

از صبح گلوم درد می کنه نمی دونم چرا بغضم نمی ترکه

خسته ام ؛ خسته از این زندگی لعنتی......

هیچ کس نمی فهمه چی می گم ؛ تحمل نگاه این و اون رو ندارم

خیلی حرف دارم ؛ خیلی درد دارم ، اما نمی تونم بگم........

دیشب تو کنج تنهایییم تا صبح اشک ریختم ؛

دیشب حس می کردم باید آرزوی دیدن سپیده دم را به گور ببرم.

هر چی راه رفتم ؛  هر چی نشستم خاطرات گذشته رو مرور کردم ؛ صبح نمی اومد

دیشب پلکهام همدیگه رو حس نکردند

می دونین خورد شدم

داغون شدم......

دیگه نتونستم تحمل کنم......

چرا؟نمی دونم ؟باور کنین نمی دونم گناهم چی بود؟

به چه اتهامی؟

دلسوزی؟محبت؟ترحم؟دوستی؟

یا تکرار نشدن سرنوشتی که من داشتم؟

به خدایی خودش قسم نمی دونم.......نمی دونم؟

ولی خسته ام ؛ تموم وجودم سرد...

سستی رو تو وجودم حس می کنم

چشام می سوزه ؛ سرم درد می کنه......

می دونین چیه؟

خیلی سخته ؛ خیلی سخته !؟

خیلی سخته بغض داشته باشی و بخوای کسی نفهمه ؛ بخوای خستگیهات رو پنهون کنی!

خیلی سخته برای یکی از ته دل بهترینها رو بخوای و اون فکر کنه داری باهاش بازی کنی!؟

خیلی سخته برا زندگی بقیه از جون ودل خوشبختی بخوای و اونا فکر کنن تو دشمن جونشونی؟!

خیلی سخته مهمون خونه هایی باشی که فانوسشون خاموشه!؟

خیلی سخته غرورت رو بخاطر کسایی زیر پا بذاری که برات اهمیتی قائل نیستن؟

خیلی سخته.!!

..............

فشار دستای سنگین سرنوشت دور گلوم حس می کنم

دیگه بریدم دیگه تا کی می تونم مقاومت کنم؛

یعنی همه بضاعت روح من همین بود که آخر اینطوری زیر لگدهای ......... دیگران خورد بشم؟

همه توان قلب من همین بود یه ترحم .........

یعنی دیوان زندگی من 1باید اینطوری ورق بخوره؟

یعنی همیشه باید این ابرای خاکستری چشام رو اینطوری طوفانی کنه......

می خوام دیگه اینطوری نباشم ؛ می خوام اون عابری باشم که می ره و یه ردپام ازش نمی مونه

می خوام نامهربون بشم ؛ می خوام  بد باشم ؛ می خوام دیگه اینی که هستم نباشم.......

می خوام نباشم......

هیچ کس میفهمه؟!

می خوام نباشم................................

/ 53 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ايمان

وقتی عاشق ؛ شب راز دل تو ؛ گفته نتونی ! چه قدر سخته خدايا ...

عطر شکوفه های سيب

سلام پس چرا اينقدر نااميديد؟ اينو بدونيد که برای هر مشکلی راه حلی وجود دارد از اونی که بالاس کمک بگيريد موفق باشيد منتظرم.....

ARA77

سلام ومطمئن باش که ميشه: فانوس ها رو روشن کرد ُ نامهربون ها را مهربون کرد و ...! ميشه اگر خودت باشی . خودت و فقط خودت . بدونی که تو کسی هستی که مثل هيچ کس و ساخته شدی برای انجام که کاری که کسی ديگری قادر به انجام آن نمی باشد. توکل کن ، توکل! ممنووووووون

مهرزاد پارس

حرفات رو از اعماق وجود خسته‌ام درک کردم. می دونم چی می گی. شاید چون دردعای یکسانی داریم. خستگی و بعض. به قول یارو گفتنی: نازنین کاش می شد بگم به امید دیدار، اما مرد ِ و بغض جاده... من تو یه همچین حالی همیشه بوبن می خونم نویسنده محبوبمه از عشق و جدایی و زندگی می گه اگه حالت خیلی خرابه 1000 تومان مایه بذار و با "ابله محله" شروع کن حالت حوب میشه مثل من

سام

امروز...از خودت بگو... بگو تا باور کنم... بگو تا شانه های خسته ات سبکتر شوند... بگو تا ژاهای خسته ات ياريت کنند... از خودت بگو...باز هم...

مژگان

مهسا عزيزم بخدا توکل کن و از او تشکر کن بخاطر مهربونهاش که نديدی بخاطر فانوس های روشنی که نديدی و بخاطر درد ها و غصه هايی که ميريزه تو دلت تا ياد بگيری و رشد کنی ....همين الان بگو خدايا شکرت

شاهرخ

اه..........نگاه کن چند آپ کرده به ما هم خبر نداده؟؟؟؟ سلام عزيزم خوبی؟؟؟ آپ می کنی خبر نمی دی...منم که بهت ميگم آپ کردم سر نمی زنی....رفيق ۶ نبودن اين چيزها را هم داره شاهرخ خان..... .................آپت خيلی قشنگ بود....

ايمان

*´¨) ¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨) (¸.•´ (¸.•` *(¸.•´ (¸.•` *(¸.•´ (¸.•` * اللهم الرزقنی شفاعة الحسین یوم الورود *´¨) ¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨) ¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨) (¸.•´ (¸.•` * . من در آستانه بیداری ام ! . . بیا قدمی فراتر رویم ... بیا شبیه آفتاب باشیم ! یا حسین ....................... . در کرانه مهربانیت پیش میروم . مرا رها کن به دشت سرخی که نیست در او نشان پایان... . *•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*. .•*..*•. .•* (¸.•´ یا ابوالفضل العباس روحي فداك ¸.•*¨) •¤**¤•.•¤**¤•.•¤**¤•.•¤**¤•. •¤**¤.•¤**¤•.•¤ دوست مهربانم: اميدوارم دل درياييت هر روز به عمقش افزوده شود . به لطف خدا و به يمن مخاطب دوست داشتنی و فهيمی چون شما در تاريخ مستندا با کاروان حسين از مدينه به کوفه آمديم و ذکر مقتل هم کرديم. حال برآنم که با مختار همراه شوم و تاريخ را برگ ديگری زنم.تا مستندا بدانم که دست انتقام چگونه گريبان ابن زياد و لشگرش را گرفت. . به گرمای اين شعله کوچک ايمان بياور عشق...