چقدر کوچک شده ای

تو که دیروز

از بلندای آسمان سلام می دادی

چه شد که امروز

در سردی سایه ی سروی

سر به زیر

فریاد کوچه ها را سکوت می کنی

تو که فریادت

تمام فاصله ها را قدم می زد

و رد پایت

تا آن سو تر از همیشه جاری بود

چگونه آخر

این سیاهه ی سرد

رستنگاه سکوت ابدیت شد؟

                                              (  برگرفته از نوشته های مزدک)

/ 6 نظر / 3 بازدید
غریبه ای نام آشنا

[گل]سلام آفرین..خیلی زیبا بود...لذت بردم از پست خوبی که داشتین..موفق باشید.

hooman

سلام دیروز شکستمو امروز سر افراز دیدار بر بلندای کرکس نظاره گر نابودی خویشم ( تقدیم به ندیده ای بر دل نشسته)

محمد

تقصير كفش ها نيست، جاده را نيز متهم نكنيد؛ پاي رفتن بايد...