امشب.........

 امشب از درد ناليدم

 کاش مي دانستي بيش از آنکه درد جسمم را بيازارد روحم را در هم مي شکند.

 امشب به اندازه تمام ثانيه هاي عمرم بر تو بر خويش و بر تنهائي

و چشمان باراني ام که در انتظار ماندند گريستم.

کاش بودي و دست هاي تنهايم را مي فشردي

و من سر بر سينه مهرت مي گذاشتم

تا بغض و ناباوري ام را

          براي هميشه به گور فراموشي بسپارم.............

/ 22 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پريشان

گویند بهشت و حور عین خواهد بود آنجا می ناب و انگبین خواهد بود گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک چون عاقبت کار چنین خواهد بود

جليل

سلام متشکر از حضور سبزتان مثال من به چه ماند؟به سايه ای که چراغت اگر نبود به ديواره های غار نبودم

نگار

سلام ممنون از حضورتون وب زيبايی داريد باز هم به من سر بزنيد منتظرم . . .

يزدان تورانی

سلام دوست عزيز...... زيبابود لذت بردم با زهم بيا اون ورا يا علی گفتيم و...........

مينا

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش... سلام مهسا جونم. ممنونم كه بهم خبر دادي. شعر غمناكي بود. روز خوبي داشته باشين. باباي..

فريد(گلهای کاغذی)

هیچ می دانی چرا چون موج در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم ؟ زان که بر این پرده ی تاریک این خاموشی نزدیک آنچه می خواهم نمی بینم و آنچه می بینم نمی خواهم

پريشان

سلام حالا داشتم کامنت هاتو مرور ميکردم ديدم کلی کامنت گذاشتم ولی بدون سلام سلام نه به رسم ادب و عادت و آداب و . . . از ته دل

لارا

سلام : من آپ کردم و خوشحال میشم شما هم سر بزنی

امير

سلام وبلاگ بسيار زيبايی داريد