دومین قطره اشک

امروز همچی بگی نگی بهم ریختم ، بعد ٢ سال با یکی از بهترین دوستام سر یه مسئله که به نظر اون بی اهمیت بود و به نظر من خیلی مهم قسم خوردم واسه همیشه بزارمش کنار ولی باید بگم که انصافا اون تو هر لحظه باهام بود

 اون کسی بود که ریزو درشت زندگیم رو می دونست با اینکه سنش ازم کمتر بود اما همیشه کمکم بود

یه وقتایی هم شیرینی خاص خودش رو داشت ، می دونین من بیشتر از چشام بهش اعتماد داشتم هنوزم باورش دارم اما مسئله زمانی پیش اومد که اون رو به خاطر یه اشتباه کلی سرزنش کردم، ازم دلخور شد خیلی زیاد ، ولی تو روم نزد ،اما خداییش کارش اشتباه بود یا از سر بچگی نمی دونم، یکسال بود از اون قضیه میگذشت و من فکر می کردم تموم شده که نشده بود ، به هر حال ، می خواستم بگم آخه گل من تو با این سن کمت با این معصومیت ..........

کاشکی می دونستی چقدر تو این شهر گرگ گرسنه هست، حتما نباید زن بود یا مرد ، پستی آدما زن و مرد نمی شناسه.......

کاشکی می دونست چقدر دوسش دارم و هرچی گفتم از سر دلسوزی بوده و نه چیز دیگه.......

به هر حال می دونم که خیلی وقتا رو پیش رو دارم که بهش نیاز پیدا می کنم همراهم باشه که باهام بگیم و بخندیم و شاید م اشک .....

تنها ناراحتیم اینه که چیزی به تولدش نمونده و من دیگه فرصتی ندارم کنارش باشم ولی اقرار می کنم که فرشته کوچولوم رو خیلی دوست داشتم

براش بهترینها رو آرزو می کنم و دوست دارم تو زندگیش به شادی برسه....

خدایا کمکمون کن راهمون  رو درست انتخاب کنیم!؟

/ 0 نظر / 7 بازدید