سلام

سلام به همه دوستای خوبم ، اونایی که می شناسم و نمی شناسم .سال جدید بر همه مبارک

امیدوارم که سال خوبی داشته باشین هر چند که سال ٩٠ از همون اول سال تحویل برای من با اشک همراه بود و آغاز خوبی نداشت ....

نمی دونم چرا اینطوری شروع شد واقعا نمی دونم ولی خیلی بد شروع شد خیلی بد.......

روزای بدی رو دارم میگذرونم و آرزو می کنم دیگه تو زندگیم تکرار نشن ،هیچوقت

راستش بعد مدتها دیشب نشستم جلوی خود خدا و همه حرفامو باهاش زدم و همه سنگامو وا کندم ، یه دل سیر براش اشک ریختم ،بهش گفتم به بزرگیت قسم انصاف نبود من این روزای عید رو که همه با خوشی شروع می کنن بشینم یه گوشه و برا بدبختیم و یا شایدم از نظر تو خوشبختیم گریه کنم و زجه بزنم.........

نمی دونم چرا ؟ چی بهش می گن؟ حکمت؟ آزمایش؟ تاوان؟ شکنجه؟عذاب؟تکلیف؟ آخه موضوع چیه که یکی می شینه به ریش من می خنده و با دمش گردو می شکنه و یکی مثل من تحقیر میشه و همه بلایی سرش میاد

خدایا ! خسته شدم ، تو که می دونی من دنبال پول و مال دنیات نبودم به علی قسم نبودم و نیستم خدایا تو که همه چی بهم دادی ولی می دونی چقدر تو این سختیها عذاب می کشم لرزس تموم استخونهامو حس می کنم

خدایا! هیچکی ندید؟ هیچکی نپرسید آخه تو چته ؟ چی شده ؟ چه مرگته ؟ اما تو چی ؟ دیدی ....همه چی رو....پس منتظرم

منتظر خودت ، فقط خودت ......

 

/ 1 نظر / 8 بازدید
من و خودم

اگه یه روز بفهمی که هیچ حکمتی وجود نداشت چی؟...و اینکه تو فقط یه مهره ی سوخته ی بدبخت توی این آفرینش بودی!!!!