هديه ولنتاين.......

44uognk.jpg

این روزا از کنار هر مغازه ای که رد می شم عروسکای کوچولو؛پوشالای رنگی ؛ کارت پستالای جور وا جور........همه برام خاطرات تلخ یا شیرین گذشته هاست که تا.................

ولی اونا همه برا گذشته هاست ؛ آره هر چی بود گذشت؛اما چقدر زود گذشت چقدر زود همه چی تموم شد

هیچ وقت فکر نمی کردم که خدا انقدر زود خوشی هام رو بگیره.....اون که می دونست تو همه زندگیم شده بودی؟پس چرا انقدر راحت تو رو ازم گرفت.......می دونی بهش حسودیم میشه؟به دونه دونه این خاک سرد سوگند.............

وقتی می شینم فکر می کنم چطور با نبودنت زندم به جنون می رسم؛ آره خیلی سخته.....خیلی........

می خوام یه چیزی برات بگم که باورش برام محاله؟ دیشب وقتی برا یه لحظه چشام رو بستم تا تو رو تصور کنم؛ نتونستم.......خدایا!!!!مگه می شه ؟/

باور می کنی نمی تونستم تصویرت رو تو ذهنم بسازم؟وای هیچ کس نمی فهمه یعنی چی؟این برا من آخر خط بود..............

به خدا نتونستم باور کنم؛انقدر دیوانه کننده بود که..........انقدر وحشتناک بود که ...........خدایا؟!نمی دونم چرا اینطوری شد؛آخه چرا؟چرا؟

نفرین به این روزگار لعنتی؟نمی بخشمش؟این سرنوشت رو نمی بخشم...........

دیشب ؛شب از نیمه گذشته بود ؛بالشت خیس از اشکام رو حس می کردم که........دیگه پلکام سنگین شد.......

انگار خواب می دیدم " یه جای سرد و تاریک راه می رفتم سکوت اونجا وحشت آور بود تموم استخونهام می لرزیدند فقط گرمای اشکام رو رو گو.نه های خیسم حس می کردم......می ترسیدم؛" از اون سیاهی محض ویا شایدم............

.فریاد می زدم ولی صدام در نمی اومد توی اون تاریکی یه صدای آشنا؟!.......آره تو بودی؟

اشتباه نمی کردم خودت بودی؟من رو صدا می کردی؛ولی فقط صدات رو می شنیدم؛ نمی دیدمت؛ (مثل همیشه ) می گفتی:"دختر ؛تو چی شدی؟چرا گریه می کنی ؟ دوباره بچه شدی؟مگه قول نداده بودی دیگه اشکات رو نبینم؟.................."

صدات می زدم با تموم وجودم ؛اما انگار فقط خودم حس می کردم به دنبال صدات می دویدم اما نمی دیدمت......

سپیده دم صبح بود از خواب پریدم تپش قلبم رو تو تموم وجودم حس می کردم گلوم درد می کرد ولی......................

دوباره زخم کهنه من سر باز کرده؛ مغازه روبه رو بازم قشنگترین عروسکهاش رو پشت ویترینش گذاشته؛ پس چرا نمیای؟چرا دوباره نمیای ؟پاشو ؟بیا؟بیا مثل گذشته بریم با هم انتخاب کنیم ؛مگه نمی دونی ولنتاین نزدیکه؟مگه هدیه نمی خوای؟

دلم برات تنگ شده؛ دلم برا خیره شدنت به اون گلها؛کاغذ رنگیا؛برا شیطنت های بچه گانت؛......دلم برا سنگینی نگاهت تنگ شده...................

این روزا وقتی بچه ها رو می بینم که دنبال روبان و پوشال و .......برا کادوهاشونن بغضم می گیره.........من چی برات بخرم......نمی دونم........ بیا بگو چی می خوای؟؟؟؟؟؟

یعنی دیگه باید همه اون جعبه ها و قلبا ی قرمز کوچولو برام یه خاطره بشن؟؟

پس کجا رفتی ؟چرا انقدر زود؟

هر چی بیشتر به این روز لعنتی نزدیک میشم بیشتر دلم می گیره؟نگو نمی خوای امسال بهم هدیه بدی؟

می دونی؟امسال من کادو ندارم............

من چی کار کنم من که نمی تونم بهت هدیه ات رو بدم ؛چی؟بگو چی کار کنم؟

نمی دونم ؟

نمی دونم؟چی بگم ؟

فقط همین؛

 مهربونم روزت مبارک.........

/ 27 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Shahab

دلکم غرورشو داده زدست دل تو بدجوری این دل و شکست دل من که گفته بود عاشقته پس چرا بازم دلت چشماشو بست سلام مهسا جان نوشتت رو خوندم خیلی غم انگیز بود نمی دونم چی می تونم بگم همه چیز رو گفته بودی و خیلی خوب حس تنهایی رو درک کردی بایت اینکه بهم سر زدی هم ممنون موفق باشی

نرگس

اونی که باور نمی کنی بيشتر از همه حقيقت داره .

AhMeS

سلام خوبی؟ چرا والنتاین ؟؟؟؟؟؟؟ بابا ما ایرانی هستیم روزعشق ایرانی رو جشن بگیریم .روز ۲۹ بهمن باشه بودو بیاکه آپ کردم با : کسی تو را پیدا می کند...

پريشان

هستی

ای کاش ميشد ... عزيزم ميدونی تو تنها نيستی چون تو اين دنيا انسانهای زيادی مثل تو هستند که تنها هستند منم شبهايی شده که دستام حسرت دستاشو داشته اما فقط حسرت بوده حسرت پس زندگی کن اونم پر غرور و شاداب عزيزم نوشته ات بسيار غم انگيز بود و بعبارتی من رو ياد خودم انداخت پس بيا بهم اين روز رو تبريک بگيم

مليحه

نميدونم ولی مطمئنم تا وقتی خودت نخوای راهی رو باز بگذرای هيچ چيز درست نميشه وو چرا اين همه فشار ؟؟ چرا لياقت اين جسم چيه .. واقعا تحمل اين همه درد لازمه دختر جون آره ؟؟

گمگشته

خيلی نازی دختر فقط می تونم بگم می فهمم همه حست و

ايلار

سلام مهسا جون خوبی خيلی ناراحت شدم من هم يک جورايی بله ديگه به من هم سر بزن خيييلی خوشحال مي شوم ايلار

Elina

سلام مهسا جون.میتونم درکت کنم.خیلی سخته عزیزتو از دست بدی ولی خودت هنوز نفس بکشی و دیگه نتونی ببینیش.دوست دارم.بهم سر بزن

sajad

سلام.متنت عالی بود.نمیدونم چی بگم بخدا اشکام بند نمیاد.خوشحال میشم بمن هم سر بزنی