سومین قطره

هیچ وقت فکر نمی کردم بخوام تو چنین موقعیتی بنویسم اما الان می خوام بنویسم ، بعد 4 سال لحظه ای که مثل خوره تو زندگیم بود رو دیدم، چرا امروز ؟چرا اونجا؟

 بعد این همه مدت به بخشش اون فکر می کردم به اینکه ببخشم به اینکه بخوام خوشبخت بشه .......به اینکه شاید ؟............

امروز که دیدمش اون رو مستحق ترحم دیدم اون رو با کسی دیدم که ای کاش نمی دیدم ؟ اما نه بخشش........

سعی کردم خودم رو از دیدش پنهان کنم نه برای اینکه خودم احساس ناراحتی کنم نه ...به خاطر اینکه اون راحت باشه

 فکر می کردم من رو ندیده ،اما برای یه لحظه بهم خیره شد ،بعد با یه احساس غرور چشمهاش رو بست سرش رو برد جلو تا اون دختره غذا بزاره تو دهنش .............

نمی دونم چرا اون کار رو کرد ،اما اون آتیشی که بعد چهار سال خاکسترش داشت سرد می شد یه دفعه شعله ور شد

چرا ؟ اون تصادف ؟ چرا ؟نمی دونم؟اما نه ، نمی بخشمش ، به هیچ وجه قابل بخشش نیست....... اما قابل ترحم ، شاید.....

خدایا ! اون طرز رفتن و یه دفعه سبز شدنش با اون لبخند شرورانه،.......

 انگار با افتخار می خواست اون موجود وقیح رو به من نشون بده

خیلی بد بود اون حرکات و اون رفتار، همشون بوی انتقام می دادن.........

خدایا ! امروز به خاطر جدا شدنم و تنها گذاشتنش به خودم می بالم،

خدایا! من و متهم به بی رحمی نکن چون قسم می خودم من مثل همیشه کنار کشیدم به خاطر آرامش و لذت اون ،

 اما اون با بدترین رفتار و برخورد .........

خدایا من نمی بخشمش چون نمی تونم،

 تو من رو به خاطر این جسارت ببخش؟!

خدایا ! من رو ببخش.........

 

 

/ 3 نظر / 4 بازدید

بیا ای آشنا دیگر ، کـه دلتنگم ز بیگانه رها کن روح بیتابم ، از این دنیای دیوانه نمانده طاقتی جانا بیا دردم تو درمان کن که دل از خنجر یاران شده صد باره ویرانه فنا شد عمر بی حاصل بیا طرحی ز نو شاید که عمری بر خطا رفتم به مسجد یا که میخانه شدم در مکتب و دیدم همه رسم دغل بازی عطایش بر لقا دادم چنین محراب و پیمانه همه لیلای مجنون کش ، همه مجنون بی لیلا بمان ای آشنا با من ، رهایم کن ز بیگانه

elle

on do jomleyeh akhar ro bahatam