دیگه دوست ندارم

این رو با تموم وجودم میگم و می خوام باور کنی

بسه هر چی به دستنوشته هات و حرفای دروغ خودت و آدمای دورو برت دل خوش کردم

بسه هرچی تا حالا به خاطر تو باختم

دیگه دوست ندارم این رو بفهم

 دیگه لحن مهربون و لبخندای دروغین تو برام رنگی نداره

دیگه حتی نمی خوام یه لحظه نگاهت رو داشته باشم

دیگه از تو و اسم و رسم مردونگیت حالم بهم می خوره

من خیلی وقت تو رو تو سیاه چاله ذهنم و قلبم دفن کردم

برو  وجودت ارزونی همون عشقای پوشالی و خیابونی

 برو این لحظه های باقی مونده زندگیتم پی بوس و کنارت

دیگه حتی از شنیدن اسمت حالم بهم می خوره

دیگه نمی خوام حتی یک هزارم لحظه هام آلوده وجودت وحتی یک نشونی از تو باشه

برو دیگه حسرت دیدن حتی اسمم رو تو تموم لحظه هات میزارم

دیگه از دیدن اسمت رو صفحه گوشیم رو یه گوشه میزم متنفرم متنفر....

می دونی اگه جلو بقیه باهات میگم و می خندم اگه مجبورم یه موقعهایی صدات کنم

فقط و فقط یک اجبار ....یه اجبار و دیگر هیچ ..........

شاید دیشب یه اشتباه کمی دلخوشت کرده باشه اما

اما می خواستم اینرو بنویسم که بخونی و بدونی اون فقط یه اشتباه بود و بس

می خوام این رو بدونی که تو برای مهسا ذیگه جایی نداری

اون عشقت  رو با تنفر عوض کرد

با تموم وجودش و با تموم ذرات وجودش و به این شبایی که واسش مقدسن

این رو فریاد می زنه که ازت متنفره و

 هیچوقت تو رو به خاطر تموم لحظه هایی که ازش گرفتی نمی بخشه

هیچوقت..........

پس دیگه سراغش نیا

دست بردار از این دروغ نفرت انگیز که به نام مقدس عشق آلودش کردی

بسه دیگه.بسه ...................

مهسا تو رو نمی بخشه

نمی دونم

یعنی خدای مهسا ازت میگذره

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

/ 0 نظر / 7 بازدید