چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست

ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست

مرا در اوج می خواهی؟ تماشا کن ، تماشا کن

دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما

همه از من گریزانند

تو هم بگذر از این تنها

فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالی ، قلم خشکیده در دستم

گره افتاده در کارم

به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟

رفیقان یک به یک رفتند

مرا با خود رها کردند

همه خود درد من بودند ، گمان کردم که هم دردند

شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند

به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند

گره افتاده در کارم

به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟

 

 

/ 7 نظر / 10 بازدید
سعید

زیبا بود بسی و هم پر از حس ناستولژی.

محمد

سلام مهسا جان چرا اینهمه تلخ و جدا مانده ؟ این ترانه منو به چه خاطراتی که نمیبره ... هوای خودتو داشته باش [گل]

باباعظیمی

من نشانی های خود را میدهم.... یک نفر باید مرا پیدا کند... یک نفر باید که با طوفان عشق... برکه خشکیده را دریا کند.. با سلام سایت ساحل ارامش اپدیت شده با اهنگی خاطره انگیز همراه با عکس نوه بابایی..منتظرم قلم های پرتوان شما هستم......باباعظیمی

باباعظیمی

سلام بابایی..ممنون که سایت و اسم بابایی را هم اینجا نوشتی[گل]

محمد

سلام . ممنونم از حضورتون . وبلاگ شما چقدر شبیه به وبلاگ مهرداده ؟! برقرار باشید

محمد

سلام مهسا جان چقدر شعر زیبا و آرومی بود. پر از تنهایی.. اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست، او جانشین تمام نداشته های من است...

احمد

سلام به دوست عزیز شعر ها وجودی از احساسات پر معنای زندگی ما انسانهاست .این قطعه را داریوش سروده است.برای شما سلامتی و شادی را آرزو می کنم[گل]