برای سنگدلیت نمی توانم وسعتی را فرض کنم

فقط پشیمانم از تمام محبتی که نثارت کردم

از تمام لحظاتی که با تو هدر کردم

و اما حالافقط به او می سپارمت

امیدوارمتاوان تمام مرارتهایم را از ثانیه ثانیه زندگیت باز پس گیرد

هرگز برایتآرزوی خوشبختی نخواهم کرد

هرگز برایتبهترینها را مثل گذشته نخواهم خواست

هرگز از تونخواهم گذشت

امیدوارمپشیمانیت را ببینم

آن روز قهقهههای امروز که نثارم کردی نثارت کنم

برو تو بدترینپایانم بودی

برو نمی دانمچند سال باید از درگاهش طلب عفو کنی

تا تو راببخشد

اما من هرگزتو را نمی بخشم

بدترینکابوسها

که در تماماین مدت با من بود

تو را نیز رهانخواهد کرد

من به اوایمان دارم

تاوانم را ازتو خواهد ستاند

شک نکن

/ 5 نظر / 6 بازدید
^¤ No.8 ¤^

سلام[گل] وبلاگ خوبی داری[لبخند] اگه موبایل داری و دوست داری بهترین چیزا رو رو گوشیت داشته باشی حتما به من سر بزن.[چشمک]

جواد

در خاطرم هست که روزی با خود گفتم : خوب می شد می رفتی ! زیرا در این صورت ، می توانستم کارهای مهی انجام دهم . از آن هنگام که رفته ای هیچ کار مهمی انجام نداده ام هیچ کار هیچ . . . چرا که هیچ کاری در دنیا به اندازه با تو بودن مهم نبود .......................................... سلام مهسای عزیز مرسی که به من سر زدید یه پست جدید گذاشتم ممنون میشم یه سری به من بزنید اگه برای تبادل لینک موافقید خبرم کنید منتظر حضور تون هستم یا ح ق

سایه

آنچه را که می گسترانی ابتدا دامن گیر خودت می شود .... ببخش تا اول خود رها شوی ....

س.

همیشه غمگین ....... خداوند خود می داند چگونه تاوان باز پس گیرد قلب کوچکت را مرحمی نیست می دانم اما او التیام هر زخمی است............. مهسا جان او هیچگاه آرامش نخواهد داشت همانگونه که من ندارم............ کاش خداوند ما را عفو کند نوشته هایت دلم را لرزاند آه قلب کوچکت سوزان است تنها او سزاوار بخشش است می دانم زمانی می فهمد که دیگر جز شکستن راهی ندارد..... ببخش من می فهمم ببخش........