e6u61l.jpg

از هیاهوی واژه ها خسته ام

من سکوتم را  از اوراق سپید آموخته ام

آیا سکوت روشن ترین وازه ها نیست؟

همیشه در واژه ها مرگ را مجسم دید ه ام

آیا مرگ خونسردترین واژه ها نیست؟!

تا چشم گشودم

از چشم زندگی افتادم

شبی ، شاید امشب!

زیر نور یک واژه خواهم نشست

و

نام خونسرد معشوقم را بر حواس پنجگانه ام

خال خواهم کوفت

و همزمان

پایین آخرین برگ خاطراتم

خواهم نوشت:

   پایان

 

/ 14 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرسلي

سلام :یه سئوال؟ به نظر شما َََچه کسانی از شهروندان َمنضبط و پایبند به قوانین و مناسبات زندگی شهری به عنوان یک شهروند هستند؟ ونیزچه کسانی شهروندان غیر منضبطند؟ و اساسا"چرا معدودی ازما شهروندان غیر منضبط هستیم؟!

کويری

آنگاه که دوست داري همواره کسی به يادت باشد؛ به ياد من باش که من هميشه به ياد توام. از طرف بهترين دوست تو؛ خدا http://kharababad.blogfa.com/

ناصر

سلام بر دوست عزيز من دوباره اومدم اينجا بعد از مدتها و تازه شدم.... چه جالب آخه من هم تا چشم گشودم از چشم زندگی.... موفق باشی

گل سرخ پژمرده . . . .

سلام دوباره باز آمدم ناله کنم در سرای تنهائی ام واله کنم گسترانيدم سفره ی دل شکوه و آه و غمنامه ام را حواله کنم . . . . تو آمدی تا گوش دهی ناسزای بودن نام منو در آستان وجود؟! اما بديدار تو من آرامشی در خود دميدم تا ازدياد تحمل مرا بخود گيرد . . . . . . خوشحال شدم

سایه

سلام.. سایه هستم .. آخرین بار در امشب با سایه پیغام گذاشته بودید.. به علت دادن پسورد اشتباه دیگه نتونستم وارد شم تا امروز... با این حال توی وبلاگ بالا می نویسم... و کارم رو ادامه می دم... خوشحال می شم...قدمی به این خانه ی دلتنگی من بذارید....

محمد

جالبه .. اين آهنگ آدمو تا كجاها كه نميبره ...

شيرين وفرهاد

وبلاگ زیبایی داری به ما هم سر می زنی امشب صدای تیشه از بیستون نیامد __ شاید بخواب شیرین فرهاد رفته باشد...

محمد

سلام چه پايانی.... موفق باشی.

مزدک موسوی

سلام چقدر کار زيبا و دلنشينی بود... مخصوصا زبان شعر که با فضای ترسيمی در شعر بسيار همگون بود. زبانی که متاثر از زبان متون مقدس مثل قرآن بود٬ مثلا آنجا که می گوييد :‌ آیا سکوت روشن ترین وازه ها نیست؟ همیشه در واژه ها مرگ را مجسم دید ه ام آیا مرگ خونسردترین واژه ها نیست؟! برفراز بمونین

زهرا

ققنوس من!ديروقتيست با من غريبی... ندايم با ندای خستگی ات يکی بود... گفتم...فرياد زدم... درست به سان تو و خدا دستانم را گرفت... اما من همچنان ماه پيشونيه ناشکر اويم. شکر نعمتش از توانم خارج است... دلت را به او بسپار و آرام بگير