jdCCA.jpg

ببين دارم گريه ميکنم برای فاصله هايی که آمدند و بی هيچ سلام و سوالی ميان

سادگيهای ما نشستند. برای ابرهای پر بارانی که آمدند که آمدند و تا بی نهايت

علاقه ما سايه انداختند. بگذار انقدر باران ببارد تا گلوگاه گريه از آوار اين ترانه های

خيس لبريز شود.

نگران نباش به هيچ جای اين آسمان ساده صبور بر نميخورد اگر گه گاه پلکهای

خسته و خاموش من برای بيقراری نيامدنت ببارد. حالا ديگر عابران خواب گرد هم

اندازه علاقه را ميدانند.با سر انگشتان خسته بر سينه ديوار اين کوچه های بيقرار

مينويسند.

ميدانم تو هم ميدانی که چه ساده دل کنديم از حرمت اين همه عادت و علاقه

راستی چرا رفتيم ؟ چرا بر نگشتيم؟ در کجای خلوت اين کوچه های بی در رو

جا مانديم؟ پس من اين همه نامه بی نشانی را کجا برای که نوشتم؟

به همين سادگی يادمان رفت قرار هميشه در کنار مجاورت چکه های باران؟

چگونه فراموش کرديم ؟

حالا رويای گريه نشين بغض نکن بخند ميخواهم برايت از قرار قديمی قلبها بگويم

که هميشه يکی ميماند و چشم به راه ديگری خط به خط کتاب فاصله ها

ميشمرد. هميشه يکی مينشست و ترانه هايش را بی ديگری تعبير ميکرد. انقدر

مينوشت تا نيمه گمشده اش از ابتدای يکی از همين ترانه ها طلوع کند.

خودت بهتر ميدانی که هميشه تو ميرفتی و من ميماندم. ميماندم و به انتظار تو

لحظه های خوب گريه را بی نهايت بار مرور ميکردم

 

/ 18 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

کسی که تو عاشقش بودی خوشبخت ترين آدم دنيا بوده. چون دلت به وسعت بی نهايت ها پاکه

ری را ) باران عشق (

سلام مهسا جان گريه خوبه خيلی زياد فردا جمعه هست منتظرتم برام دعا کن و زود بيا

محمد

سلام زيبايی و پاکی تو نوشتت موج ميزد. دوبار خوندم و اينقدر حس قشنگ سادگی و پاکی رو لمس کردم که حد نداشت بينهايت بود...

سمیرا (عاشق)

همه رفتن کسی با ما نموندش کسی درد دل ما رو نخوندش همه رفتن ولی این دل ما رو همون که فکر نمی کردیم سوزوندش خیال کردم که این گوشه کنارا یکی دارد هوای حال ما را یکی هم این مییون دلسوز ما هست نداره آرزوی رنج ما را عجب بالا و پایین داره دنیا عجب این روزگار دلسرده با ما یه روز دور و برم صدتا رفیق بود منو امروز ببین تنهای تن

فاطمه.ا

اين را فراموش نکن: اگر تنهاترين تنها شوم باز هم خداهست.

بيژن

درودبرگرامی همدل. تارنگارزيبايی داری. خشنودمی شوم اگربه من هم سری بزنی. شادوپيروزباشی. بدرود.

فرزانه

آن نفسی که با خودی همچو خزان فسرده ای وان نفسی که بي خودی دی چو بهار آيدت جمله بيقراريت در طلب قرار تست طالب بيقرار شو تا که قرار آيدت