ققنوسم گریه کن

ققنوسم اشک بریز که از روزی که خاکسترت را بر سرم ریختی بختم سیاه شد

ققنوسم اشک بریز تویی که برای همیشه افسانه بودی بالهایت راچیدند

ققنوسم تنهایت گذاشتند تو را به بهایت فروختند

ققنوسم رهایی ات را بهانه شبگردیهای بی دلیلشان کردند

گوارای وجودشان همراهیت را به هر کلاغی فروختند

تورا به کرکسها باختند

ققنوسم سالها گذشت پس چرا هنوز هم بوی تنهایی می دهی

ققنوسم گوشه گوشه سیاه این زمین پرهایت فرش کرده اند

بمیرم برای بی کسیت

ققننوسم آتشی سراغ دارم بیا تا برویم

این بار پرهایت را باز کن

آغوشت را در آتش می خواهم

می گویند ققنوسها اگر در آغوش دلشکسته ای به آتش نشینند

دیگر خاکسترش سرد می ماند و خاموش

سرد و خاموش مثل این روزهای من

مثل اشکهای قندیل بسته من

بالهایت را باز کن

آتشش را افروختند

با هم می رویم....

بالهایت را باز کن ققنوسم

/ 0 نظر / 16 بازدید