چه زود دير می شود

AkiKaIi.jpg

برایم نوشته بود:

همیشه چه زود دیر می شود

خندیدم و بهش گفتم:

تو دیوونه ای!!

گفت :آره تو راست می گی

حالا ...

مدتها از اون زمان گذشته

امروز که برای چندمین بار

خاطرات گذشته را ورق می زدم

تازه فهمیدم،

تازه فهمیدم که ؛

آره اون راست می گفت

چقدر زود دیر شد

و من-

 چقدر دیر فهمیدم...........

/ 34 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

سلام بی نظير بود. يه بار خوندن کمشه. دوباره هم ميخونم...

صالح دُروند

تا نگاه می کنی وقت رفتن است! آه ای دریغ و حسرت همیشگی، ناگهان چقدر زود دیر می شود...

فرزاد

سلام مهسا جان خوبی گفته بود که تو لینکم نبود ولی من خیلی وقت که لینکت کردم منتظرم زود بیا

فرزاد

سلام مهسا جان خوبی گفته بودی که تو لینکم نبودی ولی من خیلی وقت که لینکت کردم منتظرم زود بیا

نسيم

آپم يه سر بزن منتظرم

پريشان

تازه فهمیدم، تازه فهمیدم که ؛ آره اون راست می گفت چقدر زود دیر شد

زينب

بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر که سراپا شکسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد کل عمر پشت دري که باز نميشد نشسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد کسي گريه نکند چون کسي دوستش نداشت

بابك

محشر بود . من شما رو با اجازتون لينک کردم خوشحال ميشم بهم سر بزنی