تو کجایی سهراب؟

آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند...

وای سهراب کجایی آخر؟...

زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند !

تو کجایی سهراب؟

که همین نزدیکی عشق را دار زدند,

همه جا سایه ی دیوار زدن !

وای سهراب دلم را کشتند

/ 4 نظر / 9 بازدید
محمد

سلام قشنگ بود خیلی خیلی قشنگ . . .

علیرضا

سلام مهسا خانم امروز اولین دفه ای هست که با وبلاگت آشنا میشم خوشحال میشم که به وبلاگ من بیاین و نظر بدین من خیلی مدت بود که آپ نکرده بودم بی صبرانه منتظر حضور شما هستم

علیرضا

متنی که نوشتی جالب و زیبا هست من چون تازه با وبلاگت آشنا شدم نمیدونم چی می نویسی دقیقا اما حتما می خونم وبلاگت رو

علیرضا

رانـده شــده از خـویشم در دل کـه نگـاری نــیست این جان خـزان دیــده سرخوش ز بیـماری نــیست همـراه نــشـد آخــــــــر کــــس بــا دل مــسکــیـنـم در جـاده قـــــلـب مــن ردی ز ســـواری نـــیسـت رویــــای شـــگـفـتن را در سـیـنه ی خـود کــشتـم کـارم شب و روز ای دل جـز ناله و زاری نـیست مـن جـوانـه بــودن را در کــویـر خــود جـــــستـم دیــدم کـه ســراب مـن جـز گـرد و غبـاری نـیست در گــور هــم نبـاشــد بـرای ایـــن تــن رنـجــورم وقـتـی کــه در ایــن دنـیـا یکـــی هــست منتــظرم